ای پسران عزیزم من هردوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضای خاطر من فراهم گردد دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر می شوید و به پایان حکومت خود نزدیک تر خواهید شد؛از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیندیشید،در آینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بودندکه اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود دور نکردند،پس از آنها درس بگیرید؛نفاق در میان خانواده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل میکند و ظلم و ستم و دشمنی و کینه را ایجاد میکند،همیشه از کسانی عبرت بگیرید که در زندگی سرافراز بودند وپای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند.فرزندان من پس از مرگ بدنم رادر طلا و نقره و امثال آن نپوشانید،زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها،ثروتها و زیبایی هاست.من عمر خویش در یاری به مردم سپری نمودم،نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این امر برایم از همه لذتهای زندگی بالاتر بود.
اکنون حس می کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام،این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت،اگر از میان شما کسی می خواهد دستم را لمس کند و فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید؛زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود دور من آیید،حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید؛پس از مرگ من همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در آن خاک شده است فرا خوانید و از همگی پذیرایی نمایید از هر شهری که آمدند بگذارید با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند،زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود،اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که دشمنان می توانید وارد کنید این است که:
با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید.
خدایا...!



